خرید بک لینک

درباره سایت

Recollection

امکانات وب

Y450 چند وقته باهات حرف نزدم؟ فقط میدونم خیلی ساله!کاش امشب پیش هم بودیم. حرف میزدیم و آلبوم نوین نامــجو (چه خــلاف سر زد از ما که در ســرای بــستی، بر دشمــنان نشــستی، دل دوســتان شکــستی) که دراومده رو گوش میکردیم و...خــسته رنج فــرقتم، کــشته درد حــیرتم، مـن به میانِ مِــحنَتم، تو بـه کــنارِ کــیستی؟فالِ امشب تو چی میتونه باشه؟ بهم میگی؟کجایی؟....گر چه رنـدی و خــرابی گنه ماست ولی، عاشقــی گفـت کـه تو بنــده بر آن مــیداری... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 15:10

ap0cynthi0n مَردی در خلوتش، مُدام به آن شب، در اتاق تاریکش، اتاقی که با کورسوی نورِ لپتاپ روشن شده بود، موزیکی که پخش میشد، دختری که شـورتــش را میپوشید و سایه‌روشنِ پــستانهایش و موهای بازَش وقتی که خَم شده بود و شـورتـش را بعد از همــخوابــگی میپوشید... فکر میکند. بویِ تَنَــت و خالِ تَنَــت... همیشه در آن اتاقی که روو به ویرانیست خواهد ماند. عابرانِ آینده‌ی آن کوچه از بویی غریب، احساسی آشنا و هم ناآشنا دچار حِسی زیبا شده‌اند، میشَوَند و خواهند شد.... تا اَبَد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 15:10

این شهر روز به روز داره بزرگتر میشه و من تنهاتر. همه رفتن. غریبترینم. چی میشد همه میموندن؟ صدتا سوالِ بیجواب....

نـزدیــک شـو اگرچـه حضــورت ممـنوع است...

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 17:11

دوس دارم فقط یک بار دیگه ببینمت، بغلت کنم و آهنگ unm@de رو گوش کنیم. همین. به نبودن آدمها هیچوقت نمیشه عادت کرد....

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: يکشنبه 21 مرداد 1403 ساعت: 14:29

تنهایی بَده. غمگینم.... کاش بودی...

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 2:50

همهی ما خواب میبینیم. کم و زیاد. خیلی وقت بود خواب تو رو ندیده بودم. اینکه خواب تو رو ببینم برام عجیب نیست. عجیب اینجاس که احساس میکنم طولانیترین خواب زندگیم بود. کنار هم. یه خونهی بزرگی که نمیدونم کجا بود. تعداد زیادی از آدمها هم بودند. چه نسبتی داشتیم؟ نمیدونم واقعاً. مهم این بود که توی خواب هم متوجه شدم همه چی زیادی طولانیه. نکتهی جالبی که الان به ذهنم رسید اینه که توی اکثر خوابهام باهم توی یه خونهی بزرگ بودیم. یه فضای سربسته و بزرگ. بگذریم. جالب بود. حتی وقتی ساعت ۵:۳۰ صبح بیدار شدم و لبخند زدم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 17:20

چقدر حس بودنت نزدیکه... چند روزه احساس میکنم قراره خبری بشه. از تو خبری بشه در واقع! من به خــط و خــبری از تــو قنــاعـت کردم...

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: پنجشنبه 17 خرداد 1403 ساعت: 13:27

وقتی از حجمِ عجیبِ حضور و اینا حرف میزنم، نمونهش میشه ظهر!... اینکه احساس کنی یه چیزی در اطرافت سنگینه! سنگینیِ نگاهِ دو نفر!... اینکه چون فاصلهی دور رو خوب نمیبینی، اولش شک کنی! اما نه، شک نیست. به خودت میای و بله. درست میبینی. چقدر بزرگ شده و قد کشیده. تعجب. خودت رو بزن به اون راه. اما قاعدتاً هر دو طرف فهمیدن... منتظر بودم بیای. نیومدی. اگه میدیدمت چی؟ چیکار باید میکردم؟ چیکار باید میکردیم؟! پس حسِ این روزهام درست بوده، شاید تا حدی. زندگیها چرخیده. عوض شده... اگه میدیدمت چی؟ و من همهی اینها رو برای کسی که کنارمه تعریف میکنم... موقع رفتن درستترین کار این بود سَرَم پایین باشه. گَردِ پیری نشسته روی همهمون. مادرت، پدرت و من!... الان توی تنهاییم دارم آخرین باری که دیدمت رو مرور میکنم. نه، میخوام همهش رو مرور کنم. الان کجا میبودیم به نظرت؟ میتونست نزدیک خونهتون باشه! کاش چند روز پیش، اتفاقی اون پنجرهی باز رو نمیدیدم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: پنجشنبه 17 خرداد 1403 ساعت: 13:27

دیشب خواب دیدم باهاش توی خونهی ویلایی نشسته بودم. بقیه ظاهراً رفته بودن بیرون. خونه، خونهی ما نبود و همه چیزش تازگی داشت. در مورد اتفاقات طبقهی بالای خونه حرف میزد. خیلی جوونتر بود و آروم. جزٕ اولین مکالمهها بود که باهم دعوا نکردیم بعدش. و چقدر برام جالبه هربار که خوابش رو میبینم، سالمتر و جوونتر میشه. شاید بتونم خودم رو اینجوری توجیه کنم که لااقل الان و به دور از همهی مسائل دنیوی حالش خوبه. اون قابی که سال ۸۴ وقتی کنار بخاریِ خونهی امــیرآبــاد نشسته بود و خم شده بود و اگه اشتباه نکنم داشت واسم دنبال خونه میگشت رو همیشه یادمه. حتی بدون اینکه بدونه ازش عکس گرفتم. با وجود همهی اختلافاتی که داشتیم اون لحظه رو ثبت کردم. دیروز هرچی گشتم نتونستم اون عکس رو پیدا کنم. دوباره میگردم و همزمان به این فکر میکنم که توی فصل بهار، میرفتم توی بالکن، روی پلههای فلزیِ منتهی به پشتبوم میشستم و سیگار میکشیدم. به این فکر میکنم که سالها بعد فهمیدم که صاحبخونهی آشغال به خونه زنگ زده بود و گفته بود بوی سیگارم تا طبقهی پایین میره. به این فکر میکنم که یکی از بدترین و عجیبترین تجارب زندگیم اون خونه بود. خونهای که نقطهی آغازِ زندگیِ من توی این شهرِ بی در و پیکر بود. خونهای که چندبار توی این سالها تا سر کوچهش رفتم که یادم بمونه زندگی چجوری گذشت.... چقدر دلم برای قدم زدنهای تنهاییم توی بــلوار کشــاورز تنگ شده. فکر میکردم قراره کُلی اتفاق خوب بیفته توی زندگی.... خوابِ دیشب هم عجیب بود، هم خوب و هم ناراحتکننده. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: شنبه 5 خرداد 1403 ساعت: 16:09

شاید یکی هنوز اینجای دنیا، که صبح از دم خونهتون هم رد شده، منتظره که یه روز تعطیل، برای اولین بار با تو بره غذاخوریِ شمالیِ لـــاکـــان.... پس کِی بریم؟

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: شنبه 5 خرداد 1403 ساعت: 16:09

بیا معادلات رو بهم بزنیم. هنجارها و بقیهی موارد رو!

بیا و باش! بیا دمِ در بغلت کنم و توی بویِ تنت گم شم!

اصلاً... بعدش برو!... اما فقط بذار یه بار دیگه بغلت کنم!

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: شنبه 5 خرداد 1403 ساعت: 16:09

چندین و چند سال معتقد بودم اگه به کسی فکر کنی، یه خبری از اون شخص میاد. خودش یجا یه خبری از خودش بهت میرسونه. خواسته یا ناخواسته. عمدی یا غیر عمدی.چون این اتفاق رو چندبار تجربه کردم، به این موضوع مومنتر شدم.اما چند شب پیش به این یقین رسیدم که همهی اینا برای گول زدن خودم بوده. برای دیدن معجزه...نمیدونم چرا چند روزه بوی تنت این اطراف پخش شده. از چند کیلومتری اینجا رد شدی که باد بوی تو رو آورده سمت من. اینکه انگار نزدیکتر از سالهای قبل هستی.بگذریم... اینم توهمه.... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:23

قدم زدنهای بهاریِ من و تو.... https://youtu.be/9FmprMRIKdc?si=8logQnV0M44zQNuQ

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:23

دل نــهادم بــه صـبــوری... چرا نیستی؟ چرا یه اتفاق خوب نمیفته؟!

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: چهارشنبه 12 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:51

بیحرکت و بیانگیزه. این زندگی کردن توی گذشته آخرش کار دستم میده.

بــیا تا حــالِ یکدیگر بدانیم، مـرادِ هــم بجوییم ار توانیــم

که میبینم که این دشــتِ مـشوّش، چــراگاهـی ندارد خُــرم و خَوش

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 16:45

صفحه بندی